ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

121

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

براساس اين دو سخن بايد اعتراف كنيد كه هرگاه جواهر باهم اختلاف داشته و يا متّحد باشند ، به ناچار بايستى هم اتّحاد و هم اختلاف در ذات آنها باشد ، يا ذاتا متّحد باشند و در امور خارج از ذات اختلاف داشته باشند يا [ به عكس ] ، ذاتا متفاوت و در ديگر امور متّحد باشند ؛ و اعراض هم‌چنين‌اند و بدين ترتيب ، بنيادى را كه نهاده بوديد باطل مىگردد . دليل سوم آن است كه اين ادّعاى آنان كه دو رنگ سياه و سفيد باهم متّحد مىشوند ، اين اتحاد نه در ذات آن دو است و نه در صورت آنها . و هنگامى كه گفته مىشود در رنگ بودن با هم متحدند ، مراد اين است كه چشم ، هر دوى آنها را درك مىكند . پس در اينجا امر ديگرى ، آن دو را باهم جمع كرده است ؛ چنان‌كه گفته مىشود دو محسوس ، يعنى يكى از حواس آن دو را حسّ كرده است و دو معلوم ، يعنى علم و دانشى به آن دو تعلّق گرفته است و به خدا سوگند كه جز معنا چيزى ميان آن دو اتّحاد ايجاد نكرده و اگر اين معنا در ذات آن دو نبود ، اين اتّحاد حاصل نمىشد . همچنين اگر اين سه اقنوم باهم متفاوت باشند ، در اين صورت اتحادشان تنها به واسطهء امر ديگرى [ خارجى ] خواهد بود ، چرا كه اين سه ذاتا باهم مختلف‌اند . و اگر اين سه ذاتا باهم متحد باشند ، در اين صورت ، ميان آنان اختلافى نخواهد بود مگر به وسيله چيزىكه با يكى از جهات موجود در آنها مخالف باشد ؛ چنان‌كه سفيدى و سياهى ، ذاتا باهم مختلف‌اند ، و اگر بخواهند متّحد شوند ، ناچار بايد امر سومى ميان آن دو اتحاد ايجاد كند ؛ خواه اين امر به‌عنوان صفتى براى آن دو تلقّى گردد ، خواه قدر جامعى براى آن دو از خارج انتزاع شود ؛ چنان‌كه اگر گفته مىشود دو محسوس ، اين به خاطر شخص سومى است كه آن دو را حسّ كرده يا دو معلوم به جهت علمى است كه ديگرى به آن دو پيدا كرده است . 50 . عبد الله مىگويد : به نظر من برهانى قاطع‌تر از اين سخن وجود ندارد . اما كسانى كه قائل به تفاوت ميان ذات آن دو [ اقنوم پدر و پسر ] شده‌اند ، اين سخن دامن‌گير آنان نيز هست ؛ زيرا آن دو اگر در جوهر ذات باهم متّحد